X
تبلیغات
رایتل
جمعه 6 مهر‌ماه سال 1386

امروز عصر رفتیم بازار تجریش.همیشه از قدم زدن و خرید کردن تو این بازار لذت می برم.یه جور تازگی و شادابی ، یه جور زنده بودن و شاید بشه گفت شرقی بودنی داره که من توش احساس راحتی زیادی می کنم.

اون قسمت انتهایی بازارچه که بساط میوه و سبزیجات رو می زارن انقدر رنگارنگه که تو هر حالی باشم شادم می کنه.راستی راستی که رنگهای طبیعت ، در برابر دنیای رنگی دست ساز ما آدما خیلی عظمت داره.

امروز یه چیزی(درواقع یه فلفلی) خریدیم باسم فلفل مکزیکی.تنها چیزی که باعث شد بخرمش تنوع رنگی عجیب و فوق العاده اش بود،وگرنه انقدر تنده که نمی شه همینجوری خورد.

می خوام با یه بخشیش لخلاخ بوشهری درست کنم.البته تا حالا درست نکردم، اما دیدن عکسش و خوندن دستورش تو کتاب مستطاب دریا بندری ترغیبم کرده درست کنم.یه عالمه هم فلفل می خواد.!بقیشم شاید ترشی درست کنم یا بذل و بخشش کنم;)

تا بعد.