X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1387

گیریم نسبتش چندان نزدیک به نظر نیاید: دختر دایی بابا، اما خوب مگر می توانم فراموش کنم که روزهای غریبگی توی خوابگاه می آمد و دل من و ده دانشجوی ترم اولی دور از کاشانه را با محبت و غذاهای خانگی معرکه شاد می کرد؟

یا می توانم فراموش کنم چقدر خوش خنده بود ،مهربان و غم خوار کل فامیل ؟ و با حداقل امکانات، یکدانه دختر بیست و چهار ساله اش با اعتماد به نفس بی نظیری که او داده بودش الان دانشجوی دکترای بهترین دانشگاه است و زبانزد همه؟

یا خاطرات همسایگی بچگی و هم بازی بودن با دخترش،خنده ها و کنار هم بودن ها را؟

و بدتر از همه مرگ بخاطر سقوط از روی چهار پایه ،موقع خانه تکانی عیدش را؟

فراموش می کنم ، می دانم! مثل همه و مثل همیشه! اما رفتنش من را چند روزی از سطح به عمق می برد و تکانم می دهد...

دلم می خواهد فریاد بزنم آهای کل اهل عالم! یک غافلگیری عظیم،در کمین ما و عزیزانمان است! زندگی را دریابید!