X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 7 آبان‌ماه سال 1386

امروز ظهر دارم کارای خونه رو انجام می دم و تلویزیون هم روشنه:

برنامه باصطلاح تصویر زندگی داره پخش می شه،یه آخوندیو آوردند باسم راشد یزدی که خیلی هم لهجه داره و همیشه بسیار عامیانه درمورد مسائل خانواده حرف می زنه.

یه آقای دیگه هم هست که خودشون بهش می گن کارشناس!! در مورد تاثیر مسائل اقتصادی رو روابط زناشویی حرف می زنن.

آخونده از دهنش پرید که وقتی مرد از کار میاد خونه از جهاد اومده و ... اون یکی نه گذاشت و نه برداشت،جواب داد متاسفانه! الان خانمها اکثرا شاغل شدن و با همسرشون میان خونه، این قراره تعدیل بشه! و خانمها برگردن سر مسئولیت اصلیشون!! توی خونه ولی تا اون زمان که این محقق بشه بهتره زن و شوهرا با هم مدارا کنن!!!...

..........

امروز عصر آریا شهر بودم و داشتم میومدم اون سمت میدون تاکسی سوار بشم.یهو دیدم یه خانم میانسال داره داد میزنه...نزدیکتر که شدم فهمیدم چی داره میگه:

مردم! چرا یه کاری نمی کنین؟ چرا جمع نمی شین تو خیابونها؟ چرا؟تا کی تحمل؟ چرا ارتش کودتا نمی کنه؟! چرا چهار تا آدم حسابی جمع نمی شن دور هم؟ مردم بپا خیزید...

اینو چنان فریاد می زد که احساس می کردم حنجره اش داره خراشیده می شه.چند نفر می خندیدن...چند تا جوون سوت می زدن، یه عده ام پوزخند میزدن و رد می شدن. خانمه هم راه افتاده بود و تو قسمتهای مختلف خیابون میایستاد و داد می زد.

یخ کرده بودم و اشک تو چشام جمع شده بود.تنهایی او زن و فریاد بی جوابش(هر چند می دونم روش درستی رو انتخاب نکرده بود) آزارم می داد...

درسته،من خودم هم باون نپیوستم،اما نمی تونم رفتار اونایی رو که مسخره می کردن و فکر می کردن چیزی برای تفریح پیدا کردن رو تو ذهنم توجیه کنم...دلم خیلی گرفت...نمی دونم چه باید کرد.