X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1387

می دونی مشکل از کجا ناشی می شه؟ این که شاید من دیر آدمها رو می شناسم.یا از اینکه وقتی کسی رو می بینم که ازش دلخورم فورا یادم می ره دلخوریم از چی بود!

شاید هم مشکل از اینا نباشه...خیلی هم بد نیست که کینه توز نیستم،مشکل اصلی از اونجاست که یاد نگرفته بودم مواظب خودم باشم.به خودم این حق رو بدم که با هرکسی که داره بهم آسیب می زنه رابطه ام رو قطع کنم.می دونی نفرت چیز خوبی نیست اما از آدمهایی مثل تو باید متنفر بشی تا بتونی خودت رو دوست داشته باشی.

این اس ام اس های چند وقت اخیرت کمک کرد بتونم همه چی رو تو ذهنم تموم کنم.الان با شجاعت شماره ات رو از موبایلم پاک کردم.

برات متاسفم که همیشه آرزومند این بودی که احساس کنی دیگران بهت حسادت می کنن!اما آخه تو با اون خونواده آشفته ات که هم تو و هم اونا انقدر سنگدل بودین که می تونستین ماه ها بهم زنگ نزنین مگه حسودی داری؟!

یا اون شوهرت که برای اینکه بهت خیانت نکنه براش نقش یه روسپی تمام عیار رو بازی می کردی؟ همون که هنوز بعد از 5 سال ازدواج کار نمی کنه...همون که وقتی کتکت زده بود و من مجبور شدم روز جمعه از خوابگاه بیام مخابرات تا زنگ بزنم و آرومت کنم از اتاق دیگه گوشی رو برداشت تا منو فحش بارون کنه!

تو که همه مردم زمین و من رو متهم به حسودی بخودت می کنی یادت رفته که شوهرت رفته بود تهران و 3 هفته تمام خونه پدر و مادر من بودی و باهامون عروسی هم اومدی؟ مطمئنم هیچ وقت نفهمیدی.من اون روز بخاطرتو هیچ کدوم از زیورآلاتی که هدیه ازدواج از طرف همسرم بود رو استفاده نکردم،مبادا تو یادت بیاد و غصه بخوری که خانواده همسرت حاضر نشدن کوچکترین خریدی برای ازدواجت بکنن و حلقه ازدواجت رو هم که فروختی تا خرج خونه کنی..

خودت حسود ترین آدمی هستی که دیدم.تو که وسایل خونه ات رو به عنوان"رو کم کنی" می خریدی!

یادم نمی ره که همیشه تو موضع ضعف بودی و بروت نیاوردم اما تو بحرانی که شهریور 84 داشتم و بدترین روزهای زندگیم بود زیر جلکی خیلی منو چزوندی.

حالا  می فهمم که از کمبود اعتماد بنفست تایید دیگران رو گدایی می کردی.باید وقتی می دیدم که حتی یه نفر تو زندگیت وجود نداره که بدش رو نگی(حتی مادر و خواهرت) من باید منتظر یه همچو روزی هم برای خودم باشم.

 راستی کاش می فهمیدم تو که به عمرت یه کتاب نخوندی و محوریت صحبت هات بحثهای خاله زنکیه این قمپزهای روشنفکرانه رو از کی یاد گرفتی در کنی؟! جدیده انگار! و تازه این اواخر صفت س ک س ی رو هم برای وصف کمالات خودت بکار می بردی...!

همون روزها باید تمومش می کردم.اما دیر درسم رو گرفتم.حالا تمومش می کنم.دلم می خواست اینجا رو می خوندی یا ای میلی داشتی تا برات بفرستم اما حیف که تو نهایت آرزوهات لیزر کردن پوستت و کشیدن پلک اته و زیاد کاری به اینترنت و اینجور چیزا نداری!

سعی می کنم ببخشم و رها کنم و برای همیشه از زندگی و ذهن و زیست جهانم حذفت کنم.