X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1386

من حین ورزش دچار مشکل زانو شدم و حالا روزی چند بار زانوم متورم می شه و خوب می شه و این سیکل تکرار می شه! گاهی دو دقیقه سرپا بودن برابر می شه با یه ورم حسابی.

دکتر برام یخ ! روزی 4 بار بیست دقیقه تجویز کرده و دو جور قرص.امیدوارم زودتر خوب بشه.

...

اگه احساس کنید یه نفر شما رو بخاطر و بواسطه کس دیگه ای دوست داره چه احساسی پیدا می کنید؟

من مدتیه دارم اینو در مادر شوهرم نسبت بخودم حس می کنم.چند روز پیش متوجه مشکل پای من شده و بجای اینکه ناراحتی شو بخاطر درد و اذیت شدن من بروز بده میگه: ای بابا الان پسرم بخاطر تو ناراحته!

موارد دیگه ای م از این دست هست که الان حوصله ندارم تعریف کنم اما یه جورایی دلم رو می رنجونه.

مادر شوهرم ذاتا زن مهربونیه و چپ و راست به من کادو می ده و سعی می کنه انواع و اقسام سوغاتی رو همیشه برای ما بفرسته و خیلی هم بخودم و خانواده ام احترام می زاره.

نمی خوام ناشکر باشم و قبول می کنم اصولا عروس و داماد آدمهایی قائم به ذات! تو روابط با خانواده نیستن اما من مادر شوهرمو بخاطر مهربونیش دوست دارم و کار ندارم مادر ایوبه..گاهی که از ایوب ناراحتم اصلا اینو در روابطم با مادرش اثر نمی دم و اونو مستقل می بینم،اما...

شاید توقع زیادیه که دلم می خواد بخاطر خودم دوستم داشته باشن!

...

به سلامتی کار خونه تکونیمون تموم شد.الان باید تمرکز رو بر حفظ این اثر مادی-معنوی بزاریم!

...

انصافا ایوب 80 درصد کارها رو انجام داد و من بیشتر خرده کاری ها رو انجام دادم.ممنونم!

...

دلم می خواست تا عید 3 کیلو کم کنم که فعلا محقق نشده! به نظر نمیاد وقت زیادی داشته باشم!

...

چند روز پیش بخاطر حساسیت بیش از حدم دچار یه سوتفاهم بزرگ نسبت به یه دوست شدم.خدا رو شکر زود فهمیدم...

...

دیروز دعوت شدم یه جایی سمنو پزون.سمنو یه غذای خیلی قدیمی و باستانیه.زرتشتی ها مقدس می دونستنش و اون شیرین شدن جوونه های گندم رو اعجاز می دونستن.

معمولا توی یه ظرف خیلی بزرگ سمنو چند دونه (کمتر از انگشتان دست) بادوم می انداختن.اون بادوم ها تو کاسه هر کی می رفت نشان باز شدن بخت و اومدن مرغ اقبال بر شونه شخص در سال نو بود.

سمنویی که من دیروز گرفتم انقدر سرشار از بادامه که تو هر قاشق سه چهار تا میاد. تو عصر پست مدرنیسم انگار قراره یه همچو رسمهای دلنشینی هم انقدر شور بشن که اثر لذتبخش شونو از دست بدن و دلت نخواد دیگه حتی بهش فکر کنی!

...

فردا دختر دایی 5 ساله ام مهمون امه.میاد تا تو شیرینی پزی کمکم کنه! یادمه یه بار که کیک درست می کردم اومد و تو تزیینش کمک کرد و خیلی بهش خوش گذشت.حالا خودم دعوتش کردم تا با هم درست کنیم و لذت ببریم.

...

من دلم می خواد برم یه جای سبز و دلنشین که فقط با طبیعت باشم زندگی رو لمس کنم.نمی دونم ما ایرانیها چرا انقدر سبک زندگیمون با طبیعت غریبه اس!

...

بر می گردم.